![]() |
![]() |
|
|
سلام خدمت دوستان خوبم. مدت هاست به وب سر نزده ام به دلیل بی حوصلگی و شاید هم تنبلی. امروز جمله قشنگی رو خوندم که یکی از دوستای خوبم بررام فرستاده بود نمیدونم این جمله حاصل تفکر کیه ولی چون قشنگ بود خواستم بذارم توی وبم. چون به نظرم گهگاهی این تلنگرها لازمه.
عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنیم؛ بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری ! برچسبها: اعتماد به خدا |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم اردیبهشت 1392ساعت 17:51 توسط بختیاری زاده |
|
|
مهدکودک خصوصی شهری: مرکزی پرورشی، آموزشی، تربیتی، و فرهنگی است که توسط شخص حقیقی یا حقوقی تاسیس میگردد، و مسئولیت مراقبت و رشد و پرورش کودکان در ابعاد، شناختی، اجتماعی، مذهبی، معنوی، جسمی و روانی کودکان شیرخوار (از چهار ماهگی تا دو سالگی)، کودکان نوپا (از ابتدای سال سوم تا پایان آن)، و کودکان نوباوه (از آغاز سال چهارم تا قبل از شروع دبستان) را عهدهدار میباشد. مهد کودک خودکفا: مهد کودکی است که توسط وزارتخانهها، سازمانها، نهادها، ارگانها و ادارههای دولتی جهت ارایه خدمات به کودکان بانوان شاغل در ادارههای ذیربط تاسیس میگردد. نظارت بر عملکرد مهدکودک خودکفا با رعایت مفاد این دستورالعمل، از طرف سازمان بهزیستی استان و اداره رفاه سازمان یا موسسه مربوطه انجام میپذیرد و ترجیحاّ نباید از کودکان به صورت آزاد ثبت نام کند. مهد کودک خصوصی روستایی (روستا مهد): مهدکودکی است که توسط اشخاص حقیقی با همکاری شورای اسلامی و تحت نظارت سازمان بهزیستی تاسیس میگردد و مسئولیت مراقبت و رشد و پرورش کودکان روستایی در ابعاد مختلف رشد از آغاز سال سوم تا قبل از شروع دبستان را عهدهدار میباشد. مهد مساجد: مهدکودکی است که با استفاده از امکانات و فضای فیزیکی مساجد برای ارایه خدمات فرهنگی، آموزشی به کودکان منطقه و نمازگزاران تاسیس میگردد. مهد کودک دولتی: مهد کودکی است که توسط سازمان بهزیستی استان برای ارایه خدمات به کودکان اقشار نیازمند و آسیبپذیر در مجتمع خدمات بهزیستی شهری یا روستایی تاسیس میگردد. مهدکودک غیرانتفاعی: مهدکودکی است که توسط افراد خیر و موسسات خیریه به منظور ارائه خدمات مربوطه به صورت رایگان به کودکان اقشار نیازمند و آسیبپذیر تاسیس میگردد. مهد کودک شرکت تعاونی: مهدکودکی است که توسط شخصیت حقوقی به صورت تعاونی در شهر و روستا تاسیس میشود. این مطالب از سایت سازمان بهزیستی کشور گرفته شده است. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 10:41 توسط بختیاری زاده |
|
|
اهداف عمده تاسیس مهدکودک عبارتند از:
1- ارتقای سلامت زیستی، روانی و اجتماعی کودکان 2- ارتقای هشیاری اخلاقی و توجه به ارزشهای دینی و مذهبی 3- پرورش خلاقیت و شکوفایی استعدادهای کودکان از ابعاد مختلف 4- آموزش مفاهیم اجتماعی نظیر تعاون، نوع دوستی، گذشت، ایثار، همکاری و ارزشهای مطلوب زندگی از طریق آموزش غیرمستقیم و کسب تجارب گوناگون 5- توسعه تواناییهای کودکان در بیان اندیشه و بروز احساسات و عواطف با استفاده از آموزش مهارتهای زندگی، هنری، کلامی، بازی، شعر خوانی و نمایش 6- کمک به اولیاء درمراقبت، نگهداری و پرورش کودکان و ایجاد ارتباط موثر دوجانبه بین کودک و اولیا 7- آمادهسازی کودکان برای ورود به نظام تحصیلی رسمی کشور |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 10:37 توسط بختیاری زاده |
|
|
یادت باشه چشم های تو امانته، هدیه شده نکنه اونا رو به هر کجا باز کنی و به هر کسی نشون بدی راز چشم هات نکنه که فاش بشه اگه راز چشم های تو فاش بشه زندگی برای توتلخ میشه عصمت چشم تو یک هدیه به توست نکنه عصمتشون یادت بره نکنه ناز بکنی، عشوه کنی کرشمهی چشم های تو اگه یه روز خمار بشه افسارش از دست میره دیگه نه چشمی می مونه نه یک دلی برای تو. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 0:29 توسط بختیاری زاده |
|
|
سلام. روز معلم رو با یه روز تأخیر به همه معلمان و همه کسانی که به یه نحوی معلم هستند و به دیگران یاد می دهند تبریک میگم و امیدوارم که همیشه معلم بمانید و از معلم بودنتان لذت ببرید. یادتون باشه که یه معلم خوب همیشه هم توی ذهن و هم توی قلب شاگردش می مونه وخیلی وقتا میشه یه الگو برای شاگردش امیدوارم همه ما یه الگوی خوب باشیم برای شاگردامون و معلم هایی رو الگو قرار بدیم که واقعاً لیاقت الگوشدن رو داشته باشن. یه بار دیگه این روز رو به معلم هایی که اونا رو الگو قرار دادم و واقعاً عالی بودن و هستن و به من چیزهای زیادی یاد دادند تبریک میگم و امیدوارم هر جایی که هستند در سلامتی کامل به سر ببرند و به قول یکی ازبچه ها "به هرچی دست بزنن طلا بشه".
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 16:24 توسط بختیاری زاده |
|
|
خدایا سلام. هیچ وقت از حساب کتابای تو سر در نمییارم، نمیفهمم چه جوری میشه یکی می سوزه، یکی میسازه، یکی میخنده ، یکی گریه میکنه، یکی میخنده ولی خندهاش خیلی تلخه، یکی آرزو به دل میمونه، یکی به هرچی میخواد میرسه، یکی غرق خودشه، یکی غرق تو شده، نمیدونم این همه تفاوت چیه؟ نمی دونم این همه سلیقه و درک و نظر مختلف چه جوری در کنار هم جمع شدن؟ نمیدونم جمع شدن و محلول شدن یا مخلوط شدند؟ شاید هم هیچ کدوم از اینا نیست و حتی مخلوط شدنشون هم ظاهریه؟ خدایا از خیلی چیزا سر در نمییارم، نمی دونم دلیل اتفاقاتی که میافته چیه؟ نمی دونم واقعاًٌ کجاها ما مقصریم و کجاها تقصیری نداریم؟ خدایا واقعاً موندم توی خیلی از علامت سؤالهای ذهنم ، به جواب خیلی از علامت سؤالای ذهنم رسیدم ولی مدتها بعد...میدونم به جواب خیلیهای دیگشون هم میرسم اما باز هم نیاز به زمان داره و توی این زمان خیلی اتفاقات تلخ و شیرین میافته؟ اتفاقاتی که بعضیهاشون به خاطر به جواب نرسیدنه... خدایا کاش میشد به جواب خیلی از علامت سؤالها زودتر رسید و کمتر توی ابهام موند. توی ابهام موندن خیلی سخته ، اونقدر سخت که گاهی نتیجهاش میشه مرگ یک یا چند نفر، گاهی میشه تنفر، گاهی میشه گریه کردن، گاهی میشه عصبانیت، گاهی میشه گریه کردن و گاهی میشه....، خیلی وقتا هم نتایج خوب داره مثلاً میشه تفکر، میشه کشف، میشه جیغ خوشحالی( یا به قول یه دوست جیغ بنفش)، میشه لبخند شادمانی و میشه درک و تفاهم و گاهی میشه به شیرینی طعم و مزه مربا و گاهی میشه... نمی دونم کدوم قسمت سنگین تر میشه(نتایج مثبت و منفی ابهام) ؟ ولی وقتی میبینم تو داری روی طولانی بودن زمان ابهام اصرار و پافشاری می کنی با خودم میگم بچه خیالت راحت باشه حتماً کفه خوبیهای ابهام سنگینتره، آخه اگه این جور نبود که خدا این همه اصرار نمیکرد. و دوباره وقتی به یاد سختیهای درون ابهام میافتم میگم پس اینا چیه؟ باز به خودم می گم خدا میخواد با این سختیها تو رو بسازه و ازت یه کوه بسازه، شاید هم می خواد ازت یه سمندر بسازه تا توی آتیش از تمیزی برق بزنی و همونجا توی آتیش ایدهها و محصولات فکری و عملی تازهای تولید کنی. خدا رو چه دیدی شاید... آهاای! با تو هستم. آره با تو که داری حرفهای من به خدا رو میخونی نمیدونم منظور من حرفام رو فهمیدی یا نه؟ شاید همون وقتی که داشتی حرفام رو میشنیدی منظورم رو فهمیدی شاید هم قراره چند دقیقه یا چند ساعت یا شاید هم بیشتر توی ابهام بمونی... ؟!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389ساعت 17:4 توسط بختیاری زاده |
|
|
هرجا مقصر بودی طفره نرو و دنبال بهانه نگرد به جای سرزنش کردن و سرکوفت زدن به خود ببین چاره دارد یا نه؟ اگر چاره دارد پیدایش کن و انجامش بده و مشکل را حل کن و اگر نداشت بهترین راه بعدی رو امتحان کن. نگران هیچ چیز نباش تو تنها نیستی و خدا همیشه و همه جا با تو و در کنار توست. اگر او را باور داری؟! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389ساعت 17:4 توسط بختیاری زاده |
|
|
ما همیشه از خیلی چیزا بیخبریم و از چند ثانیه بعدمون خبر نداریم...نمی دونیم چه اتفاقی می افته نمیدونیم فلان حرفی رو که میزنیم، فلان کاری که میکنیم و فلان قدمی که بر میداریم چه میشود؟ پس همیشه ما باید سعی کنیم اون قدمی رو برداریم و اون حرفی رو بزنیم و اون کاری رو بکنیم که که فکر میکنیم(بابررسی همه جوانب) درستتره و بهترین کاریه که می تونیم توی اون موقعیت انجام بدیم. ما نمیتونیم به خاطر اتفاقاتی که در زندگی دیگران و نزدیکانمان رخ میده خودمون رو مقصر بدونیم و یا افسوس بخوریم و زندگی رو تعطیل کنیم و دیگه هیچکاری انجام ندیم و فقط آه و ناله کنیم و بشیم یه آدم افسرده که همه با دیدنش یاد بدبختی هاشون بیفتند؛ ما باید محکم بایستیم و اون کاری رو انجام بدیم که فکر میکنیم درسته و به پیش بریم و هیچ وقت متوقف نشیم . اگر توقف کردیم و ساکن شدیم حتماً یواش یواش می گندیم و بوی بدمون همه فضا رو پر میکنه تا جایی که دیگران از بوی تعفن ما جلوی بینی و دهانشون رو میگیرن و با احتیاط از کنار ما رد میشن، اونا دیگه به وسیله ما تشنگیشون رو رفع نمیکنن و از فایدههایی که میتونستیم داشته باشیم استفاده نمیکنن؛ اونا دیگه چهره خودشون رو توی دل ما نگاه نمیکنن و دلشون رو با صافی و پاکی دل ما مقایسه نمیکنن . چون دیگه صافی دل ما رو قبول ندارن و و باور ندارند. اونا نمیتونن زلالی دل ما رو قبول کننن و اونو به گوش همه برسونن.اونا دیگه شادیهاشون رو با ما تقسیم نمیکنن و کنار ما نمیشینن. پس به خودمون بیایم و حرکت کنیم و پیش برویم به سوی دریا و اقیانوس که اگر چه دور است ولی می توانیم به آن برسیم اگر چه در این مسیر سنگهای بسیاری خواهد بود ولی خواهیم توانست من و تو با کمک هم سنگها را نیز بشکافیم و از دل آنها راهی بیابیم و پیش برویم. پس نترس از سختی راه و نترس از طولانی بودن را، سختی راه آسان میشود اگر ما بخواهیم و مسیر دور و دراز کوتاه خواهد شد اگر تو بخواهی فقط کافی است که بخواهی و خودت را در دل جریان بیندزی و عزم کنی برای حرکت و تو خواهی دید که به هدفت رسیدهای. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389ساعت 17:2 توسط بختیاری زاده |
|
|
اگه یه وقت توی زندگیت یه اتفاق ناخوشایند افتاد چه تو یکی از مهره های اصلی باشی چه فرعی فرقی نداره کوله بارت رو بر ندار و اولین راه حل رو توی خالی کردن میدان نبین گاهی اوقات لازمه که وایسی و مبارزه کنی لازمه بایستی و به چشم خودت خیلی از حقایق رو ببینی. فرار نکن و مثل یه آدم ترسو نباش که هیچ کاری از ش بر نمی یاد و اروم آروم بدون اینکه بقیه بفهمن خودشو یه جایی قایم می کنه بایست و تمام تلاشت رو بکن حتی گاهی اوقات لازمه بیشتر از توانت تلاش کنی چون اگه این کار رو نکنی می بینی خیلی ساده دیگران با نبودن تو کنار میان و جای خالی تو رو با یه چیزای تازه پر می کنن. البته اگر یه جای خالی داشته باشی. زود با بچه ات قهر نکن وتا رفتار اشتباهش رو اصلاح کنه اون به تو احتیاج داره تا کنارش باشی و حتی رفتار اشتباهش رو ببینی تو باید بمونی تا اصلاح شدنش رو ببینی. اگه اون می خواست هم تو رو داشته باشه و هم رفتارهای اشتباهش رو ادامه بده. تو بهش این اجازه رو بده که همیشه وجود تو ررو کنار خودش احساس کنه و بعد کمکش کن تا اگه یه رفتار اشتباه کرده معذرت خواهی کنه و اونو کنار بذاره و حتی می تونی بهش اجازه بدی با گرفتن دستاش توی دستای تو بلند بشه. به این فکر کن که بچه ات توی یه گودال افتاده تو چیکار می کنی؟ سعی می کنی به هر طریقی شده خودت و یا با کمک گرفتن از دیگران و خواهش و تمناکردن از اونها بچه ات رو از توی گودال بیرون بیاری. حالا فکر کن این گودال همون اشتباهیه که بچه ات توش افتاده، به جای سرزنش کردن و قهر کردن و نصیحت کردن ببین باید خودت چه جوری کمکش کنی.و از توی گودال بیرون بیاریش؟ باید از چه افرادی کمک بگیری تا به تو کمک کنن تا اونو سریع تر و راحت تر بیرون بیاری؟ اگه تو یه معلم هستی و از دست شاگردات طاقتت طاق شده. تأمل کن. کلاس رو رها نکن. این جوری شاگردات به هدفشون می رسن و پیروز میشن و این تو هستی که شکست می خوری. تو با این کارت به تک تک شاگردانت و همه کسانی که کار تو رو می بینند می گویی که تو توانایی اداره کردن کلاسی به این کوچیکی(مثلاً30 نفره) رو نداری؟! تو هیچ وقت دوست نداری دیگران (شاگردان و یا همکارانت) تو را ناتوان ببیننند. درسته؟ پس بایست و چند دقیقه بدون هیچ صحبتی و هیچ کاری فکر کن. بهترین روشی را که حداقل همان 90 دقیقه به ذهنت می رسد اجرا کن( با سؤال پرسیدن از شاگردانی که صحبت می کنند، دادن استراحتی کوتاه، تعریف خاطره، بیان یک لطیفه و...) نگران این نباش که وقت کلاس بیهوده هدر می رود. به این فکر کن که نو می توانی به این وسیله همان ساعت را در کلاس بمانی و توانایی ات را برای اداره ی کلاس به ئیگران نشان دهی. ممکن است همین باعث شود تا شاگردان تو را بهتر بشناسند و حتی با تو دوست شوند بعد از اتمام کلاس تو تا جلسه بعد فرصت داری که راه هایی را پیدا کنی تا کلاس آن گونه که تو و شاگردانت می خواهید اداره شود(برای پیدا کردن راه حل می توانی از یک مشاور و یا روان شناس، از همکارانت و یا حتی از خود شاگردانت درخواست کمک کنی.) با خود فکر کن آیا عصبانیت من و ترک کردن کلاس باعث می شود تا شاگردان تنبیه شوند و آرام گیرند و جلسه بعد با دقت به تو گوش دهند؟ اگر پاسخت منفی بود به فکر چاره باش. اگه از دوستت به خاطر کارهای اشتباهی که در حق تو و یا هر کس دیگه ای انجام داده ناراحت شدی تنهاش نذار اگه تو هم بخوای تنهاش بذاری اون برای کی درد و دل کنه و توضیح بده که چرا این کار روکرده؟! اگه تو از علاقه ات بهش حرف بزنی و بگی که چه قدر نگرانشی، بهش بگی که به خاطر اون حاضری از وقتت بگذری اگر چه خیلی وقت و زمان برات مهمه، براش بگی که دیشب تا دیروقت بیدار بودی و به اون و کارهاش فکر کردی و براش دعا کردی و .... اون هم حتماً یه کم بیشتر از قبل به تو و حرفات فکر می کنه و شاید به خاطر تو دست از کارهاش برداره. پس یادت باشه این تویی که باید کنارش بمونی و اگه همه رهاش کردند و رفتند تو بغلش کنی و بذاری تا اشک های پشیمونیش رو روی شونه های تو بریزه تا سبک بشه و بعد هر دو نفرتون سرتون رو بالا بگیری و از خدا تشکر کنید که دوباره در کنار هم هستید و می تونید تا عمق چشم های همدیگه رو به سادگی بخونید، اما یادت باشه گاهی اوقات باید دوستت رو، همسرت رو، شاگردت رو و یا بچه ات رو براش معنی کنی؟ بهش بگی اون کیه؟ شاید گفتنش برای تو خیلی سخت باشه و برای طرف مقابلت شنیدنش خیلی سخت تر، بهش بگو ارزشش در زمان حال به چه اندازه است و زمانی که خودشو تغییر داد و شد اون کسی که باید باشه یعنی خود خودش ارزشش به چه اندازه است. بهش بگو چه قدر کوچیک شده و شاید بود و نبودش فرقی نداره و اگه بخواد می تونه خودش رو بزذگ کنه و اون قدر بزرگ که دیگه نیازی نباشه خودش رو به همه نشون بده چون همه به راحتی می بیننش و می نشینند و سیر نگاهش می کنند.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389ساعت 0:59 توسط بختیاری زاده |
|
|
نمی دانم که بود آن کس که اول بار دل بشکست؟ نمی دانم نمی دانست با دل شکستن چه ها کرده است؟ نمی دانم در سر چه ها داشت؟ نمی دانم از دل چه می دانست؟ نمی دانم؟ نمی دانم؟ نمی دانم؟... نمی دانم نمی دانست که جنس دل از چیست؟ نمی دانم نمی دانست نباید یاد می داد دل شکستن را؟ نمی دانم نمی دانست یا نمی خواست؟ نمی دانم که بعد از آن خود او را کس دل بشکسته است یا نه؟ نمی دانم نمی دانم؟ نمی دانم؟... ولی خوب می دانم بعد بشکستن دل تا عمر دارد چنان سوزد که ساختن هرگز نتواند.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389ساعت 0:58 توسط بختیاری زاده |
|
|
کاش تویی که داری این مطالب رو می خونی تجربههای خوب و بدت رو از زندگی و ورقههای سفید و سیاه دفتر زندگیت رو به ما نشون میدادی تا بعدها وقتی کسی دفتر زندگی ما رو میخونه توی اون ورقههای سفید بیشتر و ورقههای سفید کمتری ببینه. نمیدونم چرا تو دوست داری محفوظات قلب و ذهنت رو فقط برای خودت نگه داری و اونها رو به معلومات تبدیل نکنی؟! آره تو درست میگی شاید از هر صد نفر فقط یه نفر به حرفهای تو گوش کنه و روی حرف های تو فکر کنه؛ ولی شاید حرفهای همون یه نفر هم بتونه روی یه نفر دیگه تأثیر بذاره و ... شاید اولش یه کم سخت باشه، سخت باشه بخوای برای افرادی که تو رو نمی شناسن و تو هم اونا رو نمی شناسی حرف بزنی مخصوصاً وقتی به ورقههای سیاه دفترت می رسی؛ ولی وقتی شروع کنی میبینی که ورقههای سفید زیادی توی دفترت هست که کار رو برات آسون می کنه و می تونی با افتخار اونا رو به همه نشون بدی. مطمئن باش ته دل تو سفید سفیده. اگه این جوری نبود بلند نمی شدی و این همه سختی رو تحمل نمی کردی تا دوباره خاطرات گاه تلخ و گاه شیرینت را مرور کنی و اونها را به زبون بیاری تا شاید یک یا دو نفر یه ورقه سیاه کمتری رو توی دفتر زندگیشون داشته باشن. اگه خواستی شروع کنی به نوشتن حتماً آدرس نوشتههات رو به من هم بده شاید من... . منتظرت هستم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389ساعت 19:18 توسط بختیاری زاده |
|
|
توصیههایی که در ذیل خواهد آمد نتیجهی تجربیات اینجانب و بعضی از دوستان و اساتید من است و از کتاب یا منبع دیگری استخراج نشده است. اگر می خواهید یک پروژه یا کار گروهی انجام دهید حتماً چند نکته را رعایت کنید. در ابتدا توجه کنید با افرادی هم گروه شوید که بتوانید با آنها کنار بیایید یعنی افرادی که مشکل جدی با آنها ندارید. قبل از انجام هر کاری یک سرگروه انتخاب کنید تا هماهنگ کنندهی مکانها و زمانهای برقراری جلسات گروه شما باشد و بر کار اعضای گروه نظارت داشته باشد.(اگر اعضای گروه شما در چندین پروژه ثابت باشد انتخاب سرگروه می تواند به صورت چرخشی باشد و در هر پروژه یکی از افراد این وظیفه را برعهده بگیرد.) موضوعی برای کار گروهی انتخاب کنید که همه اعضای گروه بر روی آن توافق داشته باشند هر کسی می تواند موضوع پیشنهادی خود را مطرح کند و بعد همگی درباره موضوعات پیشنهاد شده فکر کنید و از بین آنها یکی را انتخاب کنید. بعد از انتخاب موضوع لیست کارهایی را که باید انجام شود تهیه کنید و سپس کارها را برحسب علایق و مهارتها و تواناییهای افراد تقسیم کنید، این گونه تقسیم بندی باعث می شود تا کارها با سرعت و کیفیت بیشتری انجام شود. فراموش نکنید که این یک کار گروهی است و تقسیم بندی برای بهتر انجام شدن صورت میگیرد و نتیجه کار هرچه باشد برای تک تک اعضای گروه است نه یک فرد خاص؛ پس سعی کنید در کنار اینکه هر فرد کاری جداگانه را انجام میدهد با هم در ارتباط باشید و در صورتی که یکی از هم گروهیهایتان نیاز به کمک داشت به او کمک کنید و در صورتی که کسی در درک کار و وظیفهاش دچار اشتباه شده است وظیفه اش را به زبانی روشن برای او بیان کنید. همیشه کار خود را قبل از زمان تعیینشده آماده کنید تا در صورت بروز مشکل گزارش کار(محصول نهایی) خود را به موقع تحویل دهید. در صورت بروز مشکلی در انجام کار حتماً از استاد مربوط به آن درس یا متخصص آن موضوع مشورت بگیرید. فراموش نکنید که کار شما یک کار جمعی است نه فردی؛ پس لازم است گاهی اوقات تابع نظر جمع باشید. البته در صورتی که فکر می کنید نظر متفاوت شما بهتر است حتما، نظرتان را همراه با دلائل کافی در گروه مطرح کنید، در صورتی که نظر شما کاملاً خوب و ایده آل باشد حتماً اعضای گروه از آن استقبال خواهند کرد. هیچ وقت تمام کارهای یک پروژه یا کار گروهی را به تنهایی برعهده نگیرید هرچند تخصص و مهارت شما در آن بیشتر باشد. چون شما با این کار علاوه بر خستگی و نارضایتی از کار گروهی باعث می شوید تا همگروههایتان تنبل بار بیایند و همیشه منتظر لقمه آماده باشند و دانش و مهارت تازهای نیز نخواهند آموخت و شما مسئول آن هستید. در صورتی که از روند کار انتقادی داشتید حتماً آن را بیان کنید تا در صورتی که سوء تفاهمی وجود دارد برطرف شود و دلخوری و ناراحتی پیش نیاید. اگر در انجام پروژه گروهی استاد مشاور و یا استاد راهنما را گروه تعیین میکند حتماً نظر همه اعضای گروه را در انتخاب استاد شرکت دهید. اگر قرار است چندین کار گروهی در طول ترم یا دوران تحصیلی داشته باشید سعی کنید با افراد مختلفی هم گروه شوید. این کار سبب میشود بتوانید از معلومات و اطلاعات و تجربیات متفاوتی استفاده کنید مسلماً هر فردی در کنار نقاط ضعف، نقاط قوتی هم دارد؛ علاوه براین شما می توانید نسبت به دوستانتان شناخت بهتری به دست آورید و همچنین قادر خواهید بود با اخلاق و رفتارهای متفاوتی کنار بیایید تا در آینده هم بتوانید راحتتر با دیگران همکاری کنید چون وقتی شما شاغل شدید این شما نیستید که همکارانتان را انتخاب میکنید؛ پس از همین الآن خود را آماده کنید. اصل همکاری و همیاری را فراموش نکنید.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 19:22 توسط بختیاری زاده |
|
|
ما عادت داریم وقتی یه رفتاری از کسی دیدیم اونو تفسیر کنیم خیلی وقتا از روی ظاهر آدما یا از روی اندک شناختی که از گذشته از اونها داریم قضاوت می کنیم. یادمون میره فکر آدما و درون آدما با ظاهرشون و اونچه که ما می بینیم متفاوته، یادمون میره آدم در طول زمان تغییر می کنه، تغییرات خیلی زیادی تا جایی که حتی ممکنه کاملاً عوض بشه به طوری که تو اصلاً تصورش رو هم نتونی بکنی. گاهی اوقات با خودت میگی این آدم چه قدر نامرده و بی معرفت؟ بعد از یه مدت تازه می فهمی معرفت یعنی چی؟! یعنی همون فرد، مردی و معرفت رو یادت میده و اونقدر شرمنده میشی که... گاهی اوقات میگی این فرد آخر مرام و معرفته و باز هم یه چند وقت بعد تازه می فهمی عجب حرف اشتباهی زدی؟! نمی خوام نصیحت کنم و بگم من هیچ وقت قضاوت نمی کنم یا همیشه خوب قضاوت می کنم فقط می خوام بگم هیچ وقت حرفی نزن و کاری نکن که زود پشیمون بشی مخصوصاً زمانی که به این نتیجه رسیدی که فلانی واقعاً آدم بدیه. سعی کن همیشه قبل از اینکه یه حرفی بزنی چند دقیقه یا چند ثانیه قبلش بهش فکر کنی، اگه واقعاً به این نتیجه رسیدی که فلانی بدترین آدم روی زمینه اون چیزی رو که فکر می کنی فقط تو دلت بگو و اونو با صدای بلند فریاد نزن که اگر عکس گفته تو ثابت بشه پیش بقیه کم نیاری و مجبور نشی ساکت بشی و سرت رو پایین بندازی بلکه فقط توی خلوت خودت شرمنده بشی. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 19:17 توسط بختیاری زاده |
|
|
دوستم می گفت: زندگی مثل یه سیبه. گذشته مثل سیب گندیده می مونه که باید اونو دور انداخت آینده مثل سیب کاله که فعلاً نباید باهاش کاری داشته باشیم و بذاریم تا برسه و حال هم مثل سیب رسیده می مونه که وقتش رسیده بچینیمش و ازش استفاده کنیم و بخوریمش . من می گم: شاید این یه تعبیر قشنگ از زندگی باشه ولی میشه تعبیرهای دیگه ای هم از زندگی داشت. به نظر من زندگی مثل یه زنجیر می مونه که حلقه هاش به هم پیوستن و نمیشه اونها رو از هم جدا کرد نمیشه گذشته رو کنار گذاشت و به آینده فکر نکرد و فقط به حال اندیشید. چون این گذشته است که حال رو به وجود می یاره و این حاله که آینده رو می سازه. شرایط و اوضاع و احوال حال روی آینده تأثیر دارن و یا بهتر بگم آینده رو می سازن؛ درسته گذشته تموم شده و آینده هنوز فرا نرسیده و معلوم هم نیست که فرا برسه ولی تأثیرات گذشته و آثار و خاطرات اون می مونن، و فکر به آینده است که باعث می شه ما در حال زندگی کنیم و برای این زندگی حاضریم هر کاری رو انجام بدیم گاهی دروغ میگیم و سر بقیه رو شیره می مالیم، گاهی می رنجونیم و دل می شکونیم، گاهی داد می زنیم، گاهی اخم می کنیم، گاهی دیگران و حتی اهل خونه رو فراموش میکنیم، و گاهی هم با عشق به دیگرانی که خواهند آمد و برای خوشحال کردن کسانی یا چیزهایی که در آینده خواهند بود، برای فرزندی که هنوز وجود ندارد، برای شغلی که هنوز شاید نمی د دانیم چیست؟، برای دوستانی که نمی شناسیم، برای روزهایی که نیامدهاند... اگه گذشته نبود مسلماً حالی هم در کار نبود و اگر آینده نبود کسی برای زندگی در حال شاید از جای خود تکان هم نمیخورد. من این حرفها رو زدم چون این جور فکر میکنم شاید هر کدوم از شماها تعبیر بهتری از زندگی داشته باشین و بتونین زندگی رو به چیزهای مشابهتری تشبیه کنید. اگه شما تعبیر دیگهای دارید خوشحال میشم فکر شما رو بشنوم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 19:15 توسط بختیاری زاده |
|
|
سلام خدا. مردهها مثل دانشآموزانی هستند که امتحانشون رو دادن و معلم برگه هاشون رو گرفته حالا اونا منتظر نمرشون هستن، همه میدونن چه نمرهای میگیرن . بعضیها نگرانند و منتظر. اونایی که امتحانشون رو خوب ندادن پشیمونن که چرا بیشتر نخوندن و بیشتر تلاش نکردن؟! ولی دیگه کاری از دستشون بر نمی یاد فقط و فقط امیدشون به معلمشونه تا شاید در حق اونا انفاق کنه ولی آدمای زنده فرقشون با مرده ها اینه که اونها هنوز سر جلسه امتحانن و هنوز وقتشون به اتمام نرسیده و معلم برگه ها رو از اونها نگرفته و اونها وقت دارن که بازهم فکر کنن و به سؤالات جواب بدن یعنی اونها علاوه بر اینکه به معلم یه امیدی دارن که در حقشون انفاق کنه و بعضی جاها جواب های اشتباهشون رو نادیده بگیره خودشون هم میتونن تلاش کنن تا نتیجه بهتری بگیرن پس مرده ها تنها امیدشون به خداست و بس. پس خدایا از تو می خوام که تنهاشون نذاری و دستشون رو بگیری ما زنده ها هم سعی می کنیم بیشتر از قبل تلاش کنیم ولی باز هم به کمکهای تو احتیاج داریم. ما رو فراموش نکن. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 19:13 توسط بختیاری زاده |
|
|
وقتی این سؤال را از یکی از اساتیدم پرسیدم که او چگونه به تمام کارهایش میرسد؟ او به من این گونه جواب داد که یکی از اساتیدم میگفت: هر انسانی به اندازهی نیازش وقت دارد تنها کاری که باید انجام دهد این است که برای زمانش برنامهریزی کند. من ابتدا قبول نداشتم چون برنامه ریزی را یک تخصص می دیدم که از عهدهی من خارج بود ولی وقتی خوب فکر کردم دیدم برنامهریزی اگرچه در جای خود یک تخصص است ولی هریک از ما انسانها تا اندازهای از این تخصص بهرهای داریم و مهمتر اینکه برای برنامهریزی کارهای خود بهترین متخصص هستیم. من به این نتیجه رسیدم که کارهایی که ما باید انجام دهیم تا زمان کافی برای انجام کارهایمان داشته باشیم خیلی سادهاند؛ کارهایی که هر یک از ما مطابق با زندگیمان میتوانیم آنها را انجام دهیم عبارتند از:
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 7:58 توسط بختیاری زاده |
|
|
· هدیه دادن را فقط به تاریخ تولد محدود نکنید بلکه از هر زمان و مناسبتی برای هدیه دادن به دوستان و آشنایان استفاده کنید؛ سال نو، فارغ التحصیلی، سن بلوغ، سن تکلیف، ترفیع درجه در شغل، قبولی در یک مقطع تحصیلی، خانه جدید و ... همه بهانههایی هستند برای ابراز احساسات شما به دیگران. · لازم نیست کادوهای گران قیمت بخرید بلکه با کادویی ساده و ارزان قیمت هم می توان دیگران را خوشحال کرد. · همیشه کادویی تدارک ببینید که مورد علاقه طرف مقابلتان باشد نه مورد علاقه شما. · بهتر است هدیهای که می خرید کاربردی باشد و فرد بتواند از آن استفاده کند وسایلی مانند لوازمالتحریر، ساعت، ظروف ، کتاب و... · در صورتی که کتاب را به عنوان هدیه انتخاب می کنید حتماً موضوع آن را متناسب با علاقه و تخصص فرد انتخاب کنید. · هدیهتان را در کاغذ و یا جعبه قرار دهید با این کار برای طرف مقابلتان احترام بیشتری قائل میشوید. · در دادن هدیه به افراد از خود خلاقیت نشان دهید و به گونه ای نباشد که هدیهتان قابل پیش بینی باشد؛ از کادوهای متنوعی استفاده کنید. · همرا با هدیهتان یک پیام تبریک نیز قرار دهید. · هدیه را متناسب با سن فرد انتخاب کنید. · از دادن هدیههای ترسناک و یا خطرناک بپرهیزید. · لازم نیست هدیه را همیشه از بیرون خرید میتوانید خودتان آن را تهیه کنید. مثلاً یک عروسک پارچهای، چوبی و یا خمیری درست کنید یا با پیچ و مهره و اسفاک یک عروسک و یا ماشین زیبا بسازید و ... . · هدیه دادن به خود را نیز فراموش نکنید. گاهی اوقات لازم است خود را بابت کارهای خوبی که انجام میدهید تشویق کنید و به این ترتیب انگیزه میگیرید تا باز هم کارهای خوب و یا بهتری را انجام دهید؛ به دیگران نشان دهید که کارهای خوب همیشه ارزش هدیه دادن را دارند و شما برای کارهای خوبتان ارزش قائلید؛ اگر شما برای خود و کارهایتان ارزش قائل باشید دیگران نیز برای شما ارزش قائل خواهند شد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 7:56 توسط بختیاری زاده |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 16:44 توسط بختیاری زاده |
|
|
سلام. خدایا باز هم مثل همیشه بدون مقدمه میرم سر اصل قضیه. خدایا تو می دونی زحمات من رو، تلاش هام رو، اگر چه خیلی جاها بی ثمر بود، اگر چه خیلی وقتا اشتباه بودن اگر چه خیلی جاها بیهوده بودن و خیلی وقتا با نادانی و بی فکری همراه بودن ولی تو می دونی اگر چه همه درها رونزدم ولی خیلی از درها رو زدم . بعضی ها اصلا باز نشد بعضی ها هم با اینکه باز شد ولی اون چیزی که دنبالش بودم رو پشت اون درا پیدا نکردم، بعضی درها هم به زور و با التماس باز شد که بازشدنش صفایی نداشت. بعضی وقت ها هم خیلی اصرار کردم خیلی از تو خواستم که باز بشه، باز شد... ولی بعد پشیمونی منو به دنبال داشت ، اما با باز شدن اون درها یه چیزایی عایدم شد که دنبالشون نبودم و و نمی خواستم که حتی تصورشون هم بکنم و... اگرچه تلخ بودند ولی با تلخیشون یه چیزهایی رو حالیم کردند و بهم فهموندند به هر کسی رو نندازم، به هر کسی التماس نکنم ، بیهوده اصرار نکنم، بیهوده خوش بین نباشم، بدقولی نکنم، و بالاتر و بهتر از همه اینکه خدام رو فراموش نکنم و فقط و فقط به تو رو بزنم. چون خدایا تو اگه بهم دادی یععنی خیر دادی اگر هم ندادی باز هم خیر دادی و اگه بهم جواب دادی یعنی نگام کردی و برات مهم بودم و برام ارزش قائل بودی و دوستم داشتی. خدایا هر چی از تو و از خوبی ها ی تو بگم و بنویسم باز هم مثل اینه که هیچی نگفتم؛ آخه نمی تونم از تو و از خوبی هات و از مهربونی هات بگم و بنویسم. خدایا تو هر سال و هر ماه و هر هفته و هر ساعت و هر دقیقه و هر ثانیه و هر آن که بگذره بیشتر خودت رو به من نشون می دی ولی باز هم بعد از هر لحظه علامت سؤالی رو که توی ذهنم از تو دارم بزرگتر و بزرگتر میشه. خدایا درک تو و عظمت و مهربونی هات و بخشندگی هات واقعاً برام سخته. خدایا خودت کمکم کن و... اصلاً لزومی نداره جمله " کمکم کن" رو به زبون بیارم با گفتن این جمله مثل اینه که همه حرفهایی رو که زدم نقض کردم. خدایا باز هم باهات حرف دارم که توی یه فرصت دیگه مزاحمت میشم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 16:42 توسط بختیاری زاده |
|
|
دیروز انجمن علوم تربیتی توی دانشکده یه نشست صمیمانه با اساتید علوم تربیتی برگزار کرد؛ موضوع بحث درباره ی روش تدریس اساتید و نحوه ی ارزشیابی بود. خیلی از دانشجوها حضور داشتند. توی این جلسه حرف هایی زده شد. یکی از اساتید حرف قشنگی زد می گفت ما یه شغل نداریم ما چند تا شغل داریم با یه حقوق، ما مدرسیم و درس می دیم، قاضی هستیم چون باید درباره ی کارهای شما قضاوت کنیم،قضاوت کردن کار سختیه که اگه از قاضی هم سوال کنید بهتون می گه که کار سختیه و نمیشه فرد به قضاوتش اطمینان کنه و با تردید قضاوت می کنه، وکیلیم چون باید از شما و حقوقتون دفاع کنیم، هنرمندیم چون باید برای شما شعر بگیم تا شما انگیزه بگیرید و خسته نشید، و بالاخره پلیسیم چون سر جلسه امتحان باید حواسمون به این باشه که کی داره از رو دست کی تقلب می کنه و الحمدلله متهم هم هستیم و شما دارید به ما اتهام که نه شبه اتهام می زنید و از ما جواب می خواید. یکی دیگه از اساتید می گفت من دلم می سوزه برای شما که برای وقتتون و انرژیتون و... ارزش قائل نیستید من دوست دارم شما بحث کنید حرف بزنید انتقاد کنید و نظرتون رو بیان کنید و... شما نباید هیچ وقت برای سؤال پرسیدن سر کلاس معذرت خواهی کنید و ببخشید بگید اصلاً نیازی به معذرت خواهی نیست آخه شما کار بدی نکردید که بخواید معذرت خواهی کنید شما کار خوبی می کنید من وقتی می بینم کسی از من انتقاد می کنه و با من بحث می کنه فکر می کنم من رو دوست داره که با من بحث می کنه و نظرش رو می گه شما باید همیشه حرفتون رو بزنید. من وقتی می بینم شما سوال نمی کنید و وقتی قراره بحثی بشه و سوالی پرسیده بشه نگاهاتون رو از من می دزدید و به گونه ای عکس العمل نشون می دید که نمی خواهید توی بحث شرکت کنید من هم روش تدریسم رو عوض نمی کنم چون می بینم شما راضی هستید به این چیزی که من هستم و بیشتر از این از من نمی خواهید من هم مثل قبل عمل می کنم و حتی گاهی اوقات می گم این کارهایی که براتون انجام می دم هم از سرتون زیادیه و ... یکی دیگه از اساتید می گفت چرا شما یه طرفه صحبت می کنید همین طور که شما یه انتظاراتی از ما دارید ما هم یه انتظاراتی از شما داریم شما هم یه وظایفی دارید که در قبال ما انجام بدید شما چرا این همه غیبت می کنید و یه هفته اول ترم و یه هفته آخر ترم سر کلاس نمی آیید و ... خلاصه اونجا یه حرفهایی زده شد که باید روی خیلی هاشون فکر کرد. باید فکر کرد به اینکه حق با کیه و بعد هم اگه به نتیجه رسیدیم اون چیزی رو که می دونیم درست تره رو انجام بدیم و به قول مجری این برنامه یه تغییر و تحولی توی خودمون بدیم. به امید اینکه یه روزی بیاد که همه علوم تربیتی ها چه دانشجو ها و چه اساتید به اون حرفهایی که می زنن عمل کنن و دانششون رو به کار بگیرن . نذارن خاک بخوره و فقط در قالب حرف بیان بشه و این جور نباشه که بقیه بگن بابا این علوم تربیتی ها هم فقط حرف می زنن.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 11:48 توسط بختیاری زاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
روش تدریس آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1392 آذر 1390 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 |
| برچسبها |
|
اعتماد به خدا (1) |
|
RSS
|